X
تبلیغات
معماری فراکتال

معماری فراکتال

....................FRACTAL ARCHITECTURE..................

هندسه ی فرکتال - قسمت دوم

 

 
خصیصه های هندسه ی فرکتال
تعادل : تعادل از دیرباز ابزار طراحی بوده است . ساده ترین
شکل تعادل ، تقارن است که در آن یک وجه ترکیب عین
وجه دیگر است . آنگاه تعادل به ریتم می رسد که شی ء در
امتدادیک خط تکرار شود یا حول یک نقطه دوران یابد.
جای شگفتی نیست که تعادل چنین نقش مهمی را در طراحی
ایفا می کند ، چرا که خیلی از طرحها در طبیعت مانند بدن و
همچنین ریتمهای تکرار شونده مانند انگشتان انسان و حتی ساختارهای
ذهنی ما مانند خوبی و بدی ، بالا و پایین و داخل و خارج متقارن هستند .
طراحان که جهان را در آثارشان نمایان می کنند به طور طبیعی به سمت
تقارن و ریتم سوق می بابند .
خود تشابهی : طبیعت از درختان تا کهکشانها ، خود را همچون جریانی از اشکال خود شبیه به نمایش می گذارد . از این رو
خود شبیه بودن را در اشیای طراحی شده توسط ما به واسطه تکامل
تدریجی حواس از جریان خود شبیه طبیعت نشان می دهد . در ریاضی
اصطلاحاتی مثل خود شبیه بودن دارای معانی خاص هستند . اگر ساختار
دچار دگرگونی شود و کل ساختار با یک مقیاس دچار تغییر شود ،
آنگاه خود شبیه است . شکل جدید ممکن است کوچکتر ، بزرگتر ،
دوران یافته یا تبدیل شده باشد اما همچنان شبیه شکل قبل باقی بماند .
خود شبیه بودن به این معناست که تناسبات نسبی بین وجوه شکل
قبل باقی بماند . کوچک کردن یک سند چاپی با دستگاه کپی یک تغییر شکل خود شبیه است .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط SHAHMORTEZAE  | 

هندسه ی فرکتال در معماری (قسمت اول )

 
تعریف فراکتال:
هندسه ی اقلیدسی - احجام کامل کره ها و هرم ها و مکعب ها و
استوانه ها بهترین راه نشان دادن عناصر طبیعی نیستند . ابرها و
کوه ها و خط ساحلی و تنه ی درختان همه با احجام اقلیدسی در تضاد
هستند و نه صاف بلکه ناهموار هستند و این بی نظمی را در مقیاس های
کوچک نیز به ارمغان می آورند که یکی از مهمترین خصوصیات
فراکتال ها همین است .
این بدین معناست که هندسه ی فراکتال بر خلاف هندسه ی اقلیدسی روش
بهتری را برای توضیح و ایجاد پدیده هایی همانند طبیعت است .زبانی که این
هندسه به وسیله ی آن بیان می شود الگوریتم نام دارد که با اشیا مرکب
می توانند به فرمولها و قوانین ساده تری ترجمه و خلاصه شوند.
فرکتال از کلمه ی لاتین فراکتوس به معنی سنگی نامنظم شکسته و خرد شده است،
گرفته شده است . اولین بار فرکتال را دکتر ماندلبرت طی نظریه ای
که برای مسائل جهان هستی ارائه کرد و در این نظریه عنوان کرد که
جهان هستی بعدی مابین 23/1-34/11 دارد و تمامی پدیده های طبیعی
به نوعی فرکتالهایی می باشند در جهان هستی که برای ما ناشناخته اند.
فراکتال ها انواع عناصری هستند که فرم فضایی آنها صاف نیست .
بنابراین "نامرتب " نامیده شده اند و این نامنظمی آنها به طور هندسی
در راستای مقیاسهای گوناگون در داخل هرم تکرار می شوند .
هر چیز طبیعی در اطراف ما در اصل نوعی فراکتال است . به این سبب
که خطوط صاف و پلانها فقط در دنیای ایده آل ریاضی وجود دارد .
در کنار این تئوری هر سیستم که بتواند به صورت هندسی متصور
و تحلیل شود می تواند یک فرکتال باشد .
جهان در فرم فیزیکی ( مادی ) کلی خود پر هرج و مرج ،ناممتد
و نامنظم است اما در پس این اولین ذهنیت و گمان یک نوع دستوری نهفته است
که منظم و دارای ترکیبی واضح است .
بهترین راه برای تعریف یک فرکتال توجه به صفتها و نشانه های آن است
یک فرکتال " نامنظم " است . این بدان معنی است که در آن هیچ قسمتی
صاف نیست . فرکتال " خود مشابه " است و این بدین معنی است که
" اجزا " شبیه کل هستند .
فراکتال ها به وسیله ی " تکرار " توسعه می یابند که به این معنی است که
تغییرشکل مکرراً ایجاد شده و وابسته به موقعیت شروع است .
خصوصیت دیگر آن این است که فراکتال " مرکب " است . اما با حال
می توان آن را به وسیله ی الگوریتم های ساده نشان داد و همچنین بدون
معنی نیز هست که در پس عناصر نامرتب طبیعی یک رشته قوانین موجود است .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط SHAHMORTEZAE  | 

سیستم چند برخالی

چند برخالی (مالتی فراکتال ) اولین بار در سال ۱۹۹۷توسط بنوا مندلبرو، ای. کالورت، ای. فیشر معرفی شد. سیستم چند برخالی ، خلاصه ای از سیستم برخالی با نمای منفرد است که بعد برخالی جهت بیان دینامیک سیستم کافی نیست و به طیف پیوسته ای از نماها ( که طیف تکینگی نامیده می شود) نیاز است. در سیستم چند برخالی s ، رفتار حول هر نقطه ای توسط قانون توانی محلی و به صورت زیر بیان می شود:

s(\vec{x}+\vec{a})-s(\vec{x}) \sim a^{h(\vec{x})}


نمایh(\vec{x}) نمای تکینگی (singularity ) است ، همچنین این نما درجه تکینگی (فردیت) یا نظم حول نقطه \vec{x} را بیان می کند. مجموعه متشکل از همه نقاطی که در نمای تکینگی یکسانی سهیمند چند تکینگی نمای h نامیده می شود ومجموعه برخالی از بعد برخالی(D(hاست. منحنی(D(h در برابر h طیف تکینگی نامیده می شود که توزیع (آماری) متغییر s را به طور کامل توصیف می کند. سیستم های چند برخالی در طبیعت شایع اند.بویژه در ژئوفیزیک شبیه سازی توپو گرافی زمین ،کف اقیانوسها و در مدل سازی ابرها ، بارندگی ، سری های زمانی در عرصه مغناطیسی خورشید، دینامیک ضربان قلب،سری های زمانی درخشندگی طبیعی ، در دینامیک سیالات: آشفتگی ، در اقتصاد :سری های زمانی قیمت بازار بورس سهام، در برنامه ریزی شهری : کنترل ترافیک شهری ، در ژنتیک: ساختار قرار گیری ژنها در DNA ،در پزشکی: آنالیز چند برخالی رادیو گرافی جهت محاسبه جرم استخوان، پیچیدگی انشعابی نایژکها در ششها[2] ، کلیه [3]، روده کوچک[4] یافت می شود.در واقع با استفاده از هندسه چند برخالی می توان ساختار پیچیده اشکال را در طبیعت ،از اندامهای موجود زنده گرفته مثلاً هندسه ضربان قلب تا ساختارهای بیجان مثل شکل کوه ها، ابرها و حتی مسائل اقتصادی و انسانی مثل هندسه تغییرات قیمت بازار بورس ، هندسه توسعه و گسترش یک شهر و هندسه ترافیک شهری، مورد مطالعه قرار داد


+ نوشته شده در  ساعت   توسط SHAHMORTEZAE  | 

الگوهای رویش برخالی

برخالی از مجموعه مندلبرو

بَرخال (فرکتال، فراکتال، fractal)، ساختاری‌ است که هر جزء از از آن با کلش متشابه است.

ایده خود متشابه در اصل توسط لایبنیتس بسط داده شد. او حتی بسیاری از جزئیات را حل کرد. در سال ۱۸۷۲ کارل وایرشتراس مثالی از تابعی را پیدا کرد با ویژگیهای غیر بصری که در همه جا پیوسته بود ولی در هر جا مشتق پذیر نبود. گراف ‌این تابع اکنون برخال نامیده می شود. در سال ۱۹۰۴ هلگه فون کخ به همراه خلاصه‌ای از تعریف تحلیلی وایرشتراس ، تعریف هندسی‌تری از تابع متشابه ارائه داد که حالا به برفدانه کخ معروف است. در سال ۱۹۱۵ واکلو سرپینسکی مثلثش را و سال بعد فرش‌اش (برخالی) را ساخت. ‌ایده منحنیهای خود متشابه توسط پاول پیر لوی مطرح شد او در مقاله اش در سال ۱۹۳۸ با عنوان «سطح یا منحنیهای فضایی و سطوحی شامل بخش‌های متشابه نسبت به کل» منحنی برخالی جدیدی را توصیف کرد منحنی لوی c. گئورگ کانتور مثالی از زیرمجموعه‌های خط حقیقی با ویژگیهای معمول ارائه داد‌. این مجموعه‌های کانتور اکنون به‌عنوان برخال شناخته می‌شوند. اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم توابع تکرار شونده در سطح پیچیده توسط هانری پوانکاره، فلیکس کلاین، پیر فاتو و گاستون جولیا شناخته شده بودند. با‌این وجود بدون کمک گرافیک کامپیوتری آنها نسبت به نمایش زیبایی بسیاری از اشیایی که کشف کرده بودند، فاقد معنی بودند. در سال 1960 بنوا مندلبرو تحقیقاتی را در شناخت خود-متشابه‌ای طی مقاله‌ای با عنوان «طول ساحل بریتانیا چقدر است؟ خود متشابه‌ای آماری و بعد کسری» آغاز کرد. ‌این کارها بر اساس کارهای پیشین ریچاردسون استوار بود. در سال ۱۹۷۵ مندلبرو جهت مشخص کردن شئی که بعد ((هاوسدورف بیسکویچ)) آن بزرگ‌تر از بعد توپولوژیک است کلمه برخال را‌ایجاد کرد. او‌این تعریف ریاضی را از طریق شبیه سازی خاص کامپیوتری تشریح کرد.

مجموعه جولیا
مجموعه جولیا

بر خالها از نظر روش مطالعه به برخالهای ‍‌جبری و بر خالهای احتمالاتی تقسیم می شوند. از طرف دیگر برخالها یا خود متشابه اند (self similarity) یا خود الحاق (self affinity) هستند. در مورد خود متشابه‌ای شکل جز کپی دقیقی از شکل کل است و در همه جهات به نسبت ثابتی رشد می کند اما در خود الحاقی شکل جز در همه جهات به نسبت ثابتی رشد نمی کند. مثلاً در مورد رودخانه‌ها وحوضه‌های آبریز بعد برخالی طولی متفاوت از بعد برخالی عرضی است Vx = 0. 72-0. 74 و Vy = 0. 51-0. 52 (ساپوژنیکوف و فوفولو ،1993) لذا شکل حوضه آبریز کشیده‌تر از زیر حوضه‌های درون حوضه است. به خود متشابه‌ای همسانگرد ( isotropy) می‌گویند. به خود الحاقی ناهمسانگرد( anisotropy) می‌گویند.

گسترش رو به رشد رویکرد مونوفراکتالی (تک برخالی) اخیر، داده‌ها را با مجموعه فراکتالی، بجای بعد منفرد فراکتالی توصیف می‌کند. ‌این مجموعه طیف چند برخالی (multifractal spectrum) نامیده می شود و روش توصیف تغییر پذیری بر اساس طیف سنجی چند برخالی به آنالیز چند برخالی (multifractal analysis) معروف است (فریش و پاریسی، 1985). روش چند برخالی به اندازه خود متشابه‌ای آماری (statistical self-similar) دلالت دارد که می تواند به صورت ترکیبی از مجموعههای متقاطع برخالی (interwoven fractal sets) مطابق با نمای مقیاس گذاری نمایش داده شود. ترکیبی از همه مجموعه‌های برخالی طیف چند برخالیی را‌ایجاد می کند که تغییر پذیری و ناهمگنی متغیرمورد مطالعه را مشخص می‌کند. مزیت رویکرد چند برخالی‌این است که پارامترهای چند برخالی می توانند مستقل از اندازه موضوع مورد مطالعه باشند. (Cox and Wang, 1993)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط SHAHMORTEZAE  | 

اشکالات وارد بر هندسه اقلیدسی

هندسه ی اقلیدسی بر اساس پنچ اصل موضوع زیر شکل گرفت

اصل اول - از هر نقطه می توان خط مستقیمی به هر نقطه ی دیگر کسید

اصل دوم - هر پاره خط مستقیم را می توان روی همان خط به طور نامحدود امتداد داد

اصل سوم - می توان دایره ای با هر نقطه دلخواه به عنوان مرکز آن و با شعاعی مساوی هر پاره خط رسم کرد

اصل چهارم - همه ی زوایای قائمه با هم مساوی اند

اصل پنجم - از یک نقطه خارج یک خط، یک خط و و تنها یک خط می توان موازی با خط مفروض رسم کرد

اصل پنجم اقلیدس که ایجاز سایر اصول را نداشت، به هیچوجه واجد صفت بدیهی نبود. در واقع این اصل بیشتر به یک قضیه شباهت داشت تا به یک اصل. بنابراین طبیعی بود که لزوم واقعی آن به عنوان یک اصل مورد سئوال قرار گیرد. زیرا چنین تصور می شد که شاید بتوان آن را به عنوان یک قضیه نه اصل از سایر اصول استخراج کرد، یا حداقل به جای آن می توان معادل قابل قبول تری قرار داد

در طول تاریخ ریاضیدانان بسیاری از جمله، خواجه نصیرالدین طوسی، جان والیس، لژاندر، فورکوش بویوئی و ... تلاش کردند اصل پنجم اقلیدس را با استفاده از سایر اصول نتیجه بگیرنر و آن را به عنوان یک قضیه اثبات کنند. اما تمام تلاشها بی نتیجه بود و در اثبات دچار خطا می شدند و به نوعی همین اصل را در اثباط خود به کار می بردند. دلامبر این وضع را افتضاح هندسه نامید

یانوش بویوئی یکی از ریاضیدانان جوانی بود که در این را تلاش می کرد. پدر وی نیز ریاضیدانی بود که سالها در این این مسیر تلاش کرده بود.

و طی نامه ای به پسرش نوشت: تو دیگر نباید برای گام نهادن در راه توازی ها تلاش کنی، من پیچ و خم این راه را از اول تا آخر می شناسم. این شب بی پایان همه روشنایی و شادمانی زندگی مرا به کام نابودی فرو برده است، التماس می کنم دانش موازیها را رها کنی

ولی یانوش جوان از اخطار پدیر نهرسید، زیرا که اندیشه ی کاملاً تازه ای را در سر می پروراند. او فرض کرد نقیض اصل توازی اقلیدس، حکم بی معنی ای نیست. وی در سال 1823 پدرش را محرمانه در جریان کشف خود قرار داد و در سال 1831 اکتشافات خود را به صورت ضمیمه در کتاب تنتامن پدرش منتشر کرد و نسخه ای از آن را برای گائوس فرستاد. بعد معلوم شد که گائوس خود مستقلاً آن را کشف کرده است

بعدها مشخص شد که لباچفسکی در سال 1829 کشفیات خود را در باره هندسه نااقلیدسی در بولتن کازان، دو سال قبل از بوئی منتشر کرده است. و بدین ترتیب کشف هندسه های نااقلیدسی به نام بویوئی و لباچفسکی ثبت گردید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط SHAHMORTEZAE  | 

يادداشت علمى

در قرن نوزدهم دو رياضيدان بزرگ به نام «لباچفسكى» و «ريمان» دو نظام هندسى را صورت بندى كردند كه هندسه را از سيطره اقليدس خارج مى كرد. صورت بندى «اقليدس» از هندسه تا قرن نوزدهم پررونق ترين كالاى فكرى بود و پنداشته مى شد كه نظام اقليدس يگانه نظامى است كه امكان پذير است. اين نظام بى چون و چرا توصيفى درست از جهان انگاشته مى شد. هندسه اقليدسى مدلى براى ساختار نظريه هاى علمى بود و نيوتن و ديگر دانشمندان از آن پيروى مى كردند. هندسه اقليدسى بر پنج اصل موضوعه استوار است و قضاياى هندسه با توجه به اين پنج اصل اثبات مى شوند. اصل موضوعه پنجم اقليدس مى گويد: «به ازاى هر خط و نقطه اى خارج آن خط، يك خط و تنها يك خط به موازات آن خط مفروض مى تواند از آن نقطه عبور كند.» هندسه «لباچفسكى» و هندسه «ريمانى» اين اصل موضوعه پنجم را مورد ترديد قرار دادند. در هندسه «ريمانى» ممكن است خط صافى كه موازى خط مفروض باشد از نقطه مورد نظر عبور نكند و در هندسه «لباچفسكى» ممكن است بيش از يك خط از آن نقطه عبور كند. با اندكى تسامح مى توان گفت اين دو هندسه منحنى وار هستند. بدين معنا كه كوتاه ترين فاصله بين دو نقطه يك منحنى است.
هندسه اقليدسى فضايى را مفروض مى گيرد كه هيچ گونه خميدگى و انحنا ندارد. اما نظام هندسى لباچفسكى و ريمانى اين خميدگى را مفروض مى گيرند. (مانند سطح يك كره) همچنين در هندسه هاى نااقليدسى جمع زواياى مثلث برابر با ۱۸۰ درجه نيست. (در هندسه اقليدسى جمع زواياى مثلث برابر با ۱۸۰ درجه است.) ظهور اين هندسه هاى عجيب و غريب براى رياضيدانان جالب توجه بود اما اهميت آنها وقتى روشن شد كه نسبيت عام اينشتين توسط بيشتر فيزيكدانان به عنوان جايگزينى براى نظريه نيوتن از مكان_ زمان و گرانش پذيرفته شد. چون صورت بندى نسبيت عام اينشتين مبتنى بر هندسه «ريمانى» است. در اين نظريه هندسه زمان و مكان به جاى آن كه صاف باشد منحنى است. نظريه نسبيت خاص اينشتين تمايز آشكارى ميان رياضيات محض و رياضيات كاربردى است. هندسه محض مطالعه سيستم هاى رياضى مختلف است كه به وسيله نظام هاى اصول موضوعه متفاوتى توصيف شده اند. برخى از آنها چندبعدى و يا حتى nبعدى هستند. اما هندسه محض انتزاعى است و هيچ ربطى با جهان مادى ندارد يعنى فقط به روابط مفاهيم رياضى با همديگر، بدون ارجاع به تجربه مى پردازد. هندسه كاربردى، كاربرد رياضيات در واقعيت است. هندسه كاربردى به وسيله تجربه فراگرفته مى شود و مفاهيم انتزاعى برحسب عناصرى تفسير مى شوند كه بازتاب جهان تجربه اند. نظريه نسبيت، تفسيرى منسجم از مفهوم حركت، زمان و مكان به ما مى دهد. اينشتين براى تبيين حركت نور از هندسه نااقليدسى استفاده كرد. بدين منظور هندسه «ريمانى» را برگزيد.
هندسه اقليدسى براى دستگاهى مشتمل بر خط هاى راست در يك صفحه طرح ريزى شده است اما در عالم واقع يك چنين خط هاى راستى وجود ندارد. اينشتين معتقد بود امور واقع هندسه ريمانى را اقتضا كرده اند. نور بر اثر ميدان هاى گرانشى خميده شده و به صورت منحنى در مى آيد يعنى سير نور مستقيم نيست بلكه به صورت منحنى ها و دايره هاى عظيمى است كه سطح كرات آنها را پديد آورده اند. نور به سبب ميدان هاى گرانشى كه بر اثر اجرام آسمانى پديد مى آيد خط سيرى منحنى دارد. براساس نسبيت عام نور در راستاى كوتاه ترين خطوط بين نقاط حركت مى كند اما گاهى اين خطوط منحنى هستند چون حضور ماده موجب انحنا در مكان - زمان مى شود.
در نظريه نسبيت عام گرانش يك نيرو نيست بلكه نامى است كه ما به اثر انحناى زمان _ مكان بر حركت اشيا اطلاق مى كنيم. آزمون هاى عملى ثابت كردند كه شالوده عالم نااقليدسى است و شايد نظريه نسبيت عام بهترين راهنمايى باشد كه ما با آن مى توانيم اشيا را مشاهده كنيم. اما مدافعين هندسه اقليدسى معتقد بودند كه به وسيله آزمايش نمى توان تصميم گرفت كه ساختار هندسى جهان اقليدسى است يا نااقليدسى. چون مى توان نيروهايى به سيستم مبتنى بر هندسه اقليدسى اضافه كرد به طورى كه شبيه اثرات ساختار نااقليدسى باشد. نيروهايى كه اندازه گيرى هاى ما از طول و زمان را چنان تغيير دهند كه پديده هايى سازگار با مكان- زمان  خميده به وجود آيد. اين نظريه به «قراردادگرايى» مشهور است كه نخستين بار از طرف رياضيدان و فيزيكدان فرانسوى «هنرى پوانكاره» ابراز شد. اما نظريه هايى كه بدين طريق به دست مى آوريم ممكن است كاملاً جعلى و موقتى باشند. اما دلايل كافى براى رد آنها وجود دارد؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط SHAHMORTEZAE  | 

مفهوم و درک شهودی انحنای فضا

سئوال اساسی این است که کدام یک از این هندسه های اقلیدسی یا نا اقلیدسی درست است؟

پاسخ صریح و روشن این است که باید انحنای یک سطح را تعیین کنیم تا مشخص شود کدام یک درست است. بهترین دانشی کا می تواند در شناخت نوع هندسه ی یک سطح مورد استفاده و استناد قرار گیرد، فیزیک است. یک صفحه ی کاغذ بردارید و در روی آن دو خط متقاطع رسم کنید. سپس انحنای این خطوط را در آن نقطه تعیین کرده و با توجه به تعریف انحنای سطح حاصلضرب آن را به دست می آوریم. اگر مقدار انحنا برابر صفر شد، صفحه اقلیدسی است، اگر منفی شد می گوییم صفحه هذلولوی است و در صورتی که مثبت شود، ادعا می کنیم که صفحه بیضوی است.

در کارهای معمولی مهندسی نظیر ایجاد ساختمان یا ساختن یک سد بر روی رودخانه، انحنای سطح مورد نظر برابر صفر است، به همین دلیل در طول تاریخ مهندسین همواره از هندسه اقلیدسی استفاده کرده اند و با هیچگونه مشکلی هم مواجه نشدند. یا برای نقشه برداری از سطح یک کشور اصول هندسه ی اقلیدسی را بکار می برند و فراز و نشیب نقاط مختلف آن را مشخص می کنند. در این محاسبات ما می توانیم از خط کش هایی که در آزمایشگاه یا کارخانه ها ساخته می شود، استفاده کنیم. حال سئوال این است که اگر خط کش مورد استفاده ی ما تحت تاثیر شرایط محیطی قرار بگیرد چه باید کرد؟ اما می دانیم از هر ماده ای که برای ساختن خط کش استفاده کنیم، شرایط فیزیکی محیط بر روی آن اثر می گذارد. البته با توجه با تاثیر محیط بر روی خط کش ما تلاش می کنیم از بهترین ماده ی ممکن استفاده کنیم. بهمین دلیل چوب از لاستیک بهتر است و آهن بهتر از چوب است.

اما برای مصافتهای دور نظیر فواصل نجومی از چه خط کشی (متری) می توانیم استفاده کنیم؟ طبیعی است که در اینجا هیچ خط کشی وجود ندارد که بتوانیم با استفاده از آن فاصله ی بین زمین و ماه یا ستارگان را اندازه بگیریم. بنابراین باید به سایر امکاناتی توجه کنیم که در عمل قابل استفاده است. اما در اینجا چه امکاناتی داریم؟ بهترین ابزار شناخته شده امواج الکترومغناطیسی است. اگر مسیر نور در فضا خط مستقیم باشد، در اینصورت با جرئت می توانیم ادعا کنیم که فضا اقلیدسی است. برای پی بردن به نوع انحنای فضا باید مسیر پرتو نوری را مورد بررسی قرار دهیم.

اما تجربه نشان می دهد که مسیر نور هنگام عبور از کنار ماده یعنی زمانی که از یک میدان گرانشی عبور می کند، خط مستقیم نیست، بلکه منحنی است. بنابراین فضای اطراف اجسام اقلیدسی نیست. به عبارت دیگر ساختار هندسی فضا نااقلیدسی است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط SHAHMORTEZAE  | 

فراکتال چیست؟

ما فراکتالها را هر روز می بینیم: درختها ٬ کوه ها ٬ پراکنده شدن برگهای پاییزی روی زمین . فراکتال شکل هندسی چند جزئی است که می توان آنرا به تکه هایی تقسیم کرد که هر تکه یک کپی از « کل » شکل است. به سختی می توان باور کرد که چیزی مانند فراکتال بتواند اینقدر پیچیده و سخت باشد و در عالی ترین سطوح ریاضی به کار رود و در عین حال بتوان به شکل یک سرگرمی خوب به آن نگاه کرد.

هندسه ی فراکتالی حرکت اشکال را در فضا ثبت می کند و یا ناهمواری دنیا و انرژی و تغییرات دینامیک آنرا نشان می دهد! اما فراکتال چیز ساده ای به سادگی ابرها یا شعله های آتش است . واژه ی فراکتال از ریشه ی یونانی به معنای « تکه تکه شده » و « بخش بخش » آمده است و به نحوی تعریف ریاضیش را در خود دارد. به زبان ساده اشکال فراکتالی دارای سه خاصیت عمومی اند : ۱. تشابه به خود ۲. تشکیل از راه تکرار ۳. بعد کسری

تشابه به خود (self similarity) : گربه ها٬ قناری ها و کانگرو ها به هم شبیه اند. اگر به نحوی بتوانیم شباهتی بین آنها پیدا کنیم ٬ اما در هندسه تشابه معنای خاصی دارد. تشابه یکسانی اشکال در عین متفاوت بودن اندازه هاست . اما شکل های خود متشابه کدامند؟ اشکال زیادی وجود دارند که فراکتالی نیستند ٬ اما خود متشابه اند . یعنی هر جزء کوچک از شکل ٬ کاملاً مشابه شکل کامل آن است. مانند گل کلم.

مقصود از تشکیل از راه تکرار چیست؟ یعنی برای درست کردن یک فراکتال می توانیم شکل معمولی هندسی ( مانند خط ) را برداریم و با آن شکل پیچیده تری بسازیم سپس با آن شکل به دست آمده شکل پیچیده تری را بسازیم و همینطور به این کار ادامه دهیم که اشکال فراکتالی بوجود آیند. برنامه های کامپیوتری متعدّدی براساس آنها نوشته شده اند. هر کدام از آنها هم اسم و رسمی برای خود دارند مثلاً مثلث سر پنیکی یا دانه ی برف کخ ٬ فرش سر پینسکی ٬ اژدهای هرتر ِ ِ هاروی ٬ مجموعه های جولیا و مندلبروت .

همانطور که میدانید نقطه بعد ندارد ٬ خط شکلی تک بعدی است ٬ صفخه دو بعدی است و در آخر شکل های حجیم ٬ سه بعدی اند. امّا فراکتال ها می توانند بعد کسری داشته باشند!!!! مثلاً ۶/۱ یا ۲/۴ . چطور چنین چیزی ممکن است؟ اگر پاره خطی را نصف کنیم چه پیش می آید؟ حالا دو خط داریم که کاملاً مانند هم هستند. اگر هر دو بعد یک مربع رانصف کنیم چطور؟ حالا چهار مربع هم اندازه داریم . با نصف کردن هر سه بعد یک مکعب ٬ به هشت مکعب کوچکتر می رسیم و .....؟!!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط SHAHMORTEZAE  | 

کاربرد مثلث در موسیقی

مثلث از ابتدایی ترین اشکال هندسی بوده که انسانها در هنر از آن استفاده میکردند، بدون شک اولین نوع از انواع مثلث هم که در هنر از آن استفاده شده مثلث متساول الاضلاع بوده است. اهرام مصر نمونه بسیاری قدیمی (حدود ۲۸۰۰ سال پیش از میلاد) از کاربری مثلت در هنر معماری قدیم بوده است. نمونه های دیگر از استفاده از مثلث در هنر تمدن های قدیم را می تواند در کاشی کاری های دیواره معابد در نپال نیز مشاهده کرد.
معروف هست تالس (۶۴۰-۵۵۰ سال پیش از میلاد) که پدر ریاضیات، نجوم و فلسفه یونان باستان بوده از شاگردان خود می خواهد که به مصر سفر کنند تا از پیشرفت علوم در آن تمدن اطلاعات لازم را کسب کنند و فیثاغورث (Pythagoras) از اولین افرادی بوده که این دستور را می پذیرد و به مصر سفر میکند. فیثاغورث از بنیانگذاران علمی موسیقی در جهان بوده و اغلب از هندسه برای مدل کردن استفاده می کرده، می خواهیم با استفاده از تجربیات او سلسه مطالبی را پیرامون ارتباط موسیقی با علوم هندسه، فیزیک و ریاضی آغاز کنیم.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط SHAHMORTEZAE  | 

خانه بازی

این هرم طبقه بندی نیاز هاست که یکی از جامعه شناس های کوچه روبرویی به نام مازلو زحمتش رو کشیدند. ایشون محبت کردند به ما فهموندند چه چیز هایی رو کجاها نیاز داریم .این هرم سلسله مراتب واولویت بندی نیاز ها رو مطرح می کند. در طبقه اول نیاز های جسمی، در طبقه بعدی امنیت در طبقه بالاتر عشق و احساس تعلق به گروه، در مرحله بعدی احترام به خود وتحسین و اعتبارو احترام عمومی و در مرحله آخر خود شکوفایی،خلاقیت،زیبایی شناسی و معنی داری فعالیت ها قرار می گیرند. طبعا اگر نیاز های یکی از طبقه هاارضا نشوند نیازطبقه

بالایی فعال نمی شود مثلا آدمی که در ترس عدم امنیت به سر می برد نیازی به احترام احساس نمی کند
خانه جایی برای ارضای این نیاز ها است. خانه می تواند بزرگ یاکوچک،ساده یا پیچیده باشد میتواند شاد و سرخوش و شلنگ انداز یا رسمی وموقر و متین باشدمی تواند بدوی و بومی و طبیعی یا هندسی و محض ومینیمال باشد می تواند روشنفکرانه و خاص یا همیشگی و همه جایی باشد میتواند جیغ ولوند و رژ فسفری یا ساکت ومحجوب و زمزمه گر.می تواند جنیفر لوپزی و یا ژولیت بینوشی باشد .دنج یا با شکوه. تاویل پذیر یا سرراست..... اما خانه وقتی خانه است که نیاز های بالا را پاسخ بگوید
مکانی برای ارضای نیاز های جسمی مثل خوردن ،خوابیدن،گرم شدن و اعمال شنیع پایین تنه ای
مکانی امن در مقابل طبیعت و انسان های دیگر
مکانی برای احساس تعلق وبرای خانواده و مناسب برای عشق ورزیدن ورمانتیک بازی و لاو و لاو کشی
مکانی احترام بر انگیز که اعتبارت باشد.جایی لذت بخش و مایه تحسین.جایی که به قول روانشناس ها بتونی ارزش به خودت رو زندگی بکنی(اَیی
و مکانی که تنوع و زیباییش تو را ارضا کند مکانی که درآن بتوانی زایا باشی وبیافرینی ،خلق کنی.مکانی برای خود بسندگی،تنهایی و استقلال. ومکانی که قابلیت شکوفا کردن استعداد هارا به ساکنانش بدهد.

در حقیقت این مکان هر چه از طبقات پایین تر ارضای نیاز ها به سمت بالاترحرکت می کند معانی عمیق تری نسبت به پناهگاه و سر پناه یاچهاردیواری وآلونک را در خودجای میدهدوخانه ترمی شود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط SHAHMORTEZAE  | 

هندسه اشکال شکسته(Fractal Geometry )

از چند هزار سال پیش به اینطرف که بشر هندسه اقلیدسی را آموخت و با مفاهیم، اصول و قضایای آن آشنا گشت، همواره این اصل بدیهی راپذیرفته بود که هر شکل مسطحی، خواه کوچک باشد خواه بزرگ، هم مساحتش معین است و هم محیطش. مثلا" اگر قطعه زمینی دارای مساحتی برابر با  1000  متر مربع باشد،بسته به اینکه چه شکلی داشته باشد، دارای محیط مشخصی خواهد بود : مثلا" اگر به شکل دایره باشد محیطش  112  متر است و اگر به شکل یک مثلث متساوی الاضلاع باشد، محیطش  144  متر خواهد شد. سرزمین ایران دارای مساحتی تقریبا" برابر    1, 648, 000کیلومتر مربع است. اگر ایران به شکل یک دایره بود پیرامونی برابر  4551  کیلومتر میداشت. اگر این مسافت را با خودرویی که سرعتش صد کیلومتر در ساعت است طی کنیم، تقریبا"  46  ساعت طول میکشد تا این مسافت را بپیماییم. اگر ایران به شکل یک مربع بود، پیرامونش  5135  کیلومتر میشد که با همان خودرو ظرف تقریبن  51  ساعت میتوانستیم یک دور کامل بدور آن بزنیم.

 

در حدود صد سال پیش یک ریاضیدان سوئدی بنام کخ(Niels Fabian Helge von Koch, 1870-1924 ) وقتیکه مشغول مطالعه اشکال هندسی بود و مساحت ها و محیط های آنها را بررسی میکرد، متوجه یک خاصیت غیر عادی و تا حدودی پارادوکسیکال در برخی از آنها شد. او کشف کرد که میتوان شکلهایی ترسیم نمود که اندازه مساحتشان معین، اما اندازه محیطشان بینهایت باشد و جالب اینجاست که الزامی هم ندارد که این چنین شکلهایی بسیار بسیار بزرگ باشند تا محیطشان بینهایت شود، برعکس میتوانند به بزرگی یک کف دست باشند و در عین حال محیطشان بینهایت باشد. برای اینکه این موضوع بهتر درک شود به مثال زیر توجه فرمایید :

 

 فرض کنید که یک مثلث متساوی الاضلاع دارید که هر ضلع آن  81  سانتیمتر است. هر ضلع را به سه قسمت مساوی تقسیم کنید( هر یک 27 سانتیمتر )و قسمت میانی را بردارید و بجای آن یک مثلث متساوی الاضلاع که طول هر ضلع آن  27  سانتیمتر باشد( بدون قاعده، مطابق شکل زیر )قرار دهید تا ستاره شش پر درست شود. محیط این ستاره متشکل از  12  قطعه خط است هر یک به طول  27  سانتیمتر. هر یک از این قطعه خط ها را به سه قسمت مساوی تقسیم کنید( هر یک 9 سانتیمتر )و مثل دفعه قبل، قسمت میانی آنرا بردارید و بجایش یک مثلث متساوی الاضلاع با ابعاد  9  سانتیمتر( باز بدون قاعده )قرار دهید تا ستاره  18  پر درست شود.

 

                       

 اگر اینکار را بینهایت مرتبه انجام دهید، شکلی حاصل میشود که شبیه دانه های کریستال برف در زیر میکروسکوپ است و بهمین دلیل هم آنها را شکلهای دانه برفی( Snowflake Curves )میگویند.

                     

با استفاده از فرمولهای تصاعد هندسی میتوان ثابت کرد که مساحت چنین شکلهایی بسوی مقدار معینی میل میکند در حالیکه پیرامونشان بسوی بینهایت میرود( نگاه کنید به مسئله شماره   )

 

اگر به شکلهای فوق با دقت نگاه کنید، خواهید دید که همه آنها در یک مربع معین محاط شده اند.  صرفنظر از اینکه چند مرتبه اضلاع مثلث ها را کوچک وکوچکتر کنید، اشکال جدید حاصل، هر گز از مربع محیطی خود خارج نمیشوند و بهمین دلیل هم مساحت آنها همواره کمتر از مساحت مربع است ولی جالب اینجاست که در همین مربع محدود، محیط این دانه های برفی با افزایش تعداد مثلثهای بدون قاعده افزایش یافته و بسوی بینهایت میل میکند.

 

اگر تکه ای کوچک از یک منحنی برفی را در زیر ذره بین بزرگ کنیم، شکلی دقیقا" شبیه دانه بزرگتر آن بدست میاید. اشکالی که چنین خاصیتی را دارا هستند، اشکال شکسته( Fractals )نامیده میشوند و ان بخش از هندسه که در باره این اشکال گفتگو میکند، هندسه اشکال شکسته(Fractal Geometry )نام دارد.

 

در آزمایش فوق اگر بجای مثلث متساوی الاضلاع، مثلن با یک مربع شروع میکردید، و در وسط هر ضلع آن، مربع کوچکتری( با اضلاع مثلا" 4/1 )میگذاشتید و اینکار را بینهایت مرتبه تکرار میکردید باز شکلی دانه برفی منتها با مساحت دیگری بدست میامد ولی محیطش بهر حال بسوی بینهایت میرفت.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط SHAHMORTEZAE  | 

نسبت طلایی

"نسبت طلایی" که به حرف یونانی فای نشان داده میشود و امیدوارم در فرصت مناسبی بتوانم مقاله ای جداگانه در باره آن خدمتتان تقدیم کنم، یکی از شگفتیهای بزرگ اعداد است. فای از دوران باستان شناخته شده و در زمینه های هنر و معماری بسیار به کار برده شده است لیکن تحقیقاتی که اخیرا" روی آن شده نقش حیرت انگیز و باور نکردنی آنرا در طبیعت بیشتر آشکار ساخته است. نسبت طلایی یا عدد طلایی عددی است تقریبا" برابر  1.618  و تحقیقا" برابر

                                                                     

که ظاهرا" هیچ فرقی با اعداد گنگ دیگر ندارد جز آنکه مقدار عددیش متفاوت است. اما در حقیقت عددی است بسیار مخصوص و اسرار آمیز. این عدد چطور بوجود میاید؟

 

مربع ABCD  را در نظر بگیرید با طول ضلع یکواحد( شکل زیر ). نقطه ی O  وسط ضلع CB  است. به مرکز این نقطه و به شعاع  OA کمانی بکشید تا امتداد CB را در نقطه ی Q قطع کند. مربع مستطیلPQCD  یک  "مستطیل طلایی" است و نسبت طول به عرض آن برابر  1.618  میباشد.

                                          

 گفته شده است که چنین مستطیلی به چشم انسان زیباتر از سایر مستطیل ها است. بهمین دلیل از دوران باستان تا به امروز در معماری بسیار به کار رفته است و امروز هم وقتی میخواهند چیزی را مستطیل شکل بسازند که چشم نواز هم باشد آنرا به شکل مستطیل طلایی میسازند یعنی اگر طولش را بر عزضش تقسیم کنیم عددی نزدیک به  1.6  بدست میاید. به عنوان مثال کارتهای اعتباری، گواهینامه رانندگی و کارتهای تلفن همگی به مستطیل طلایی نزدیک اند. نسبت طلایی در ساختمان بسیاری از قسمتهای بدن انسان منجمله دست، صورت، ضربان قلب، اندازه  DNA و غیره، همچنین در ساختمان بدن گیاهان و جانوران مشاهده شده است. مثلا" نسبت طول ساعد انسان (از آرنج تا مچ دست) را بر طول کف دست برای تعداد زیادی از انسانها محاسبه کرده و معدل گرفته اند : عددی نزدیک به    1.6 بدست آمده است. (در مورد من این نسبت  27 cm  به  19 cm  است که برابر  1.42 میباشد)

 

                    

 و نیز وقتیکه مولکول DNA   را در یک مستطیل محاط کنید بطوریکه اضلاع مستطیل مماس بر آخرین اتمهای مولکول از چهار جهت باشند، مستطیل طلایی بدست خواهد آمد.

                                     

 حتی در انجیل نیز اشاره ای به نسبت طلایی شده است، بهمین دلیل این نسبت را از قدیم  "نسبت الهی" هم گفته اند و گروهی را عقیده بر این است که در خلقت جهان هستی و کاینات این نسبت نقش ویژه ای دارد.

 

رشته ی فیبوناچی که توسط کشیشی مسیحی به همین نام(Leonardo Fibonacci, 1170-1240 ) ساخته شد رشته ایست که هر ترم آن از جمع کردن دو ترم قبلی اش بوجود میاید. اگر این رشته را با صفر شروع کنیم، بیست ترم اول آن خواهد شد

 

0, 1, 1, 2, 3, 5, 8, 13, 21, 34, 55, 89, 144, 233, 377, 610, 987, 1597, 2584, 4181                        

 

اگر هر ترم این رشته را بر ترم قبلی اش تقسیم کنیم، نسبت طلایی بدست میاید و هر چه که دو ترم انتخاب شده بزرگتر باشند خارج قسمت آنها به مقدار تحقیقی نسبت طلایی نزدیکتر میشود. البته  اجباری نداریم رشته فوق را با صفر شروع کنیم، میتوانیم آنرا با هر عدد مثبت دلخواهی( بعنوان ترم یکم )شروع کنیم وآنرا با عدد قبلی اش جمع نماییم تا ترم دوم بدست آید و این ترم را نیز با ترم قبلی اش جمع کنیم تا ترم سوم حاصل شود و همینطور... این رشته البته دیگر رشته فیبوناچی نیست و ما میتوانیم مثلا" نام خودمان را روی آن بگذاریم! بعنوان مثال اگر ترم اول را  81  انتخاب کنیم، آنگاه خواهیم داشت :

 

81, 161, 242, 403, 645, 1048, …                                                                                           

 

در اینجا نیز اگر هر ترم را بر ترم قبلی اش تقسیم کنیم، خارج قسمت، "نسبت طلایی" خواهد شد و هر چه جلوتر برویم این نسبت دقیقتر میشود.

 

حالا یک عدد مثبت انتخاب کنید و آنرا وارد یک ماشین حساب نمایید. جذر آنرا بگیرید و به آن یکواحد اضافه کنید. باز جذر عدد حاصل را بگیرید و به آن یکواحد اضافه کنید و اینکار را چندین مرتبه تکرار نمایید. با کمال  تعجب خواهید دید که حاصل محاسبات پس از نوسانهای زیاد به نسبت طلایی نزدیک میشود و هر چه چرخه فوق را بیشتر تکرار کنید به مقدار تحقیقی آن نزدیکتر خواهید شد. اگر عدد انتخابی شما یک باشد، آنگاه نسبت طلایی برابر خواهد شد با :

 

                                                 

 

این مرتبه عدد مثبت دلخواه دیگری بگیرید، آنرا معکوس کنید و به آن یکواحد اضافه نمایید. حاصل را باز معکوس کنید و به آن یکواحد اضافه نمایید و اینکار را چندین مرتبه دیگر هم تکرار کنید. باز پس از نوسانهای زیاد، به نسبت طلایی میرسید. اگر این مرتبه نیز عدد انتخابی شما یک باشد، آنگاه نسبت طلایی برابر خواهد شد با :

 

                                                        

آنچه قابل ملاحظه است اینستکه محاسباتی که در سه چهار آزمایش فوق انجام گرفت، الگوریتمی کاملا" متفاوت با هم دارند :

 "جمع کردن با ترم قبلی" و "جذر گرفتن و اضافه نمودن یک" و "معکوس نمودن و اضافه کردن یک" ماهیتی کاملا" متفاوت دارند ولی با کمال تعجب حاصل همگی یک چیز است : نسبت طلایی.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط SHAHMORTEZAE  | 

کاغذ و تا

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط SHAHMORTEZAE  | 

اریگامی

 

مدتی است که بحث اریگامی خیلی داغ است.امیدوارم اطلاعات مفیدی در اختیارتان گذاشته باشم.

مردم همیشه مجذوب الگوهای پی در پی بوده اند که مجموعه گرانبهایی از تقارن را نمایش می دهد.

اکتشاف اغراق آمیز علم هندسه در قرن 19 توانایی عظیم تری از الگوها را فاش کرد.

برخی ، به وسیله M.C Escher هنرمند هلندی در Circle Limit مجموعهای از کارهایش به شهرت رسید.

این عکس الگویی را به تصویر می کشد که زیر یک دسته ی به وجود آمده توسط موبیوس متقارن است.

 

این یک نسخه از Ow-Hull (5 چهار وجهی از یکدیگر گذرنده ) است.

 

 

 

در این ساختار 90 چند ضلعی کنار هم قرار گرفته اند . وجوه آنها از دو نوع لوزی ساخته شده و هر کدام را به صورت یک هرم در آورده است.

در ساختمان آن از 180 مربع کوچک کاغذی استفاده شده که همگی تاخورده و در هم بدون استفاده از چسب قفل شده اند.

 

 

این یک باکی بال(Buckyball) کروی مانند است که از 360 تا پنج ضلعی زیگ زاگی ساخته شده است.

 

 

این هم یک باکی بال دیگر است که از 810 پنج ضلعی ساخته شده است.

 

 

 این عکس ها تنها نمونه ای از کارهای پروفسور تام هال است .

پروفسور تام هال P.H.D خود را در رشته ریاضی از دانشگاه  Rhode Island  در سال 1997 گرفت.

تز او در فهرست رنگ ـمیزی نقشه های هندسی بود.

وی در حال حاضر به بررسی ریاضی اریگامی می پردازد(کاغذ های تا شو)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط SHAHMORTEZAE  | 

هندسه فركتالي

  
تصویر اریجینال میباشد

هندسه فركتالي وسيله و مفهومي نوين است كه امكان توصيف اشكل طبيعي را ميسر كرده است. اشكال هندسي طبيعي نظير كرات سماوي و درخت كاج را به آساني مي توان با كره و مخروط توصيف كرد ولي بسياري ديگر از اشكال طبيعي بقدري پيچيده هستند كه حتي با تركيبي از اشكال اقليدسي قابل توصيف دقيق نيستند. شكل گل‌كلم، توپوگرافي كوهها، سطح يك فلز در مقياس هاي ميكروسكوپي نمونه‌هايي از شكل‌هاي طبيعي هستند كه توصيف آنها تنها توسط هندسه فركتالي ممكن است.

كشف مفاهيم فركتالي ابزاري قدرتمند در اختيار دانشمندان جهت مقايسه پديده‌هاي پيچيده طبيعي قرار داد. بعنوان مثال با استفاده از مفاهيم فركتالي مي‌توان شكل رودخانه‌هاي سلسله جبال البرز را با شكل رودخانه‌هاي كوه‌هاي زاگرس مقايسه كرد و يا مي‌توان تغييرات فعاليت‌هاي لكه‌هاي خورشيدي در زمان را توصيف و با تغييرات درجه حرارت ‌اتمسفري زمين مقايسه نمود. مسلماً مقايسه طول رودخانه‌هاي البرز با طول رودخانه‌هاي زاگرس توصيف دقيقي نخواهد بود زيرا فقط يك جنبه از هندسه پيچيده رودخانه‌هاي مذكور را مورد مقايسه قرار مي‌دهد. مقايسه همخواني فركانس‌هاي سازنده تغييرات تعداد لكه‌هاي خورشيدي در زمان با تغييرات درجه‌حرارت اتمسفر در زمان ميتواند ارتباط اين دو پديده مذكور را تا حدي معين كند ولي نمي‌تواند معياري واحد كه ارتباط بين فركانس‌هاي سازنده اين دو پديده را معيين مي‌كند ارائه دهد


با تشکر از دکتر قدس

+ نوشته شده در  ساعت   توسط SHAHMORTEZAE  |